img { max-width : 97%; } دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

     پسورد : www.book4.ir

     منبع : wWw.98iA.Com

     با تشکر از سید آوید محتشم  عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

     دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

     دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

    android دانلود رمان آدم و حوا | گيسوي پاييز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    21 دانلود رمان آدم و حوا | گيسوي پاييز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

     

    صدای دادش پرده ی گوشم رو لرزوند!!باورم نمیشد خودش باشه!اینی که با صورت برافروخته و ابروهای گره کرده زل زده به صورتم و فریاد میزنه،همون آدم به شدت خونسرد و آروم گذشته باشه...همون آدمی که تو بدترین شرایط،حتی وقتی که یه کلام روی حرفش وایساده بود،آرامش تو رفتارش موج میزد!!!
    بهم خوردن لباش رو میدیدم...حرکت انگشتاش رو بین موهاش...کلماتی که تند تند از دهنش خارج میشدن و ... حلقه ی اشکی که بیشتر از حلقه ی تو انگشتاش میدرخشید!!!همه رو میدیدم تو یه سکوت و بهت پررنگ غرق بودم...
    بغض پررنگی تو گلوم خونه کرده بود.یه بغض به پررنگی اینهمه سال رنج...رنجایی که بلاخره،تو قالب کلمات، داشتن از وجودش فوران میکردن...
    دستش به طرف کتش رفت..از روی مبل چنگش زد ...
    ذهنم داشت به کار می افتاد....نمیخواستم گذشته تکرار شه...بس بود هرچی کشیده بودم...با خفه ترین صدای ممکن اسمش رو به زبون آوردم...بعید میدونستم بشنوه...ولی شنید...برگشت و خیره شد به صورتم...به صورتی که مطمئنا از رد سیلیش سرخ بود...
    گذاشتم این بغض لعنتی سر باز کنه...گذاشتم همه ی حرفام برای تبرئه کردنم اشک بشن و لیز بخورن رو گونه هام!گذاشتم جلوش بشکنم...گذاشتم ببینه ضعفم رو...بازم من بودم که جلوش شکستم...
    -من...
    قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم،پوزخند زد...سیب گلوش لرزید...میدونستم بغض داره،اما پوزخند زد...هنوز چشماش از اشک میدرخشیدن...-تو چی؟؟؟
    یه قدم بهم نزدیک شد...
    یه قدم عقب رفتم...
    یه قدم دیگه برداشت و با خشونت موهام رو چنگ زد...
    بی توجه به اشکایی که صورتم رو میشستن،سرم رو بالا کشید...سرش رو پایین آورد...
    گوشم رو گرفت جلوی دهنش...نزدیک نزدیک...صدای عصبی نفساش،مو به تنم سیخ میکرد...با عجز نالیدم...
    موهامو بیشتر کشید...سرش رو نزدیک تر آورد...از بین فک قفل شده اش غرید-دیگی که برای من نجوشه،میخوام سر سگ توش بجوشه!
    اینو گفت و موهام رو ول کرد و به طرف تخت هولم داد...قبل از اینکه بتونم از دردی که تو وجودم پیچید،ناله بکنم در اتاق بهم خورد و رفت...
    من موندم و یه وجود پر زخم و سر پر حرف و قلب پر درد...
    من موندم یه عالم حماقت که داشتن بهم دهن کجی میکردن!

  • 3 نظر و 2 پاسخ به دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم می آید

    1. نسیم می‌گه:

      با عرض سلام و خسته نباشید، خدمت مدیریت سایت و نویسنده های عزیز
      تازه با سایت شما آشنا شدم. این کتاب هم اولین کتابی بود که از سایت شما دانلود کردم .

      بابت نگارش این کتاب به نویسنده تبریک میگم.
      قصه پردازی کتاب عالی بود.
      در واقع سرتاسر رمان پر از هیجان و اتفاقات دور از ذهن بود .
      فقط توی این رمان نکاتی برام جالب نبود!
      اول اینکه از ابتدای داستان ، حدس آخر داستان کار دشواری نبود!! اون هم با این همه اتفاقات و هیجاناتی که در طول داستان مخاطب با آن روبه رو میشد!!
      در واقع بنظرم این حدسِ آسان ِآخرِ قصه با اون همه اتفاقات جالب و دور از ذهن که در طول داستان بود، تناقض داشت!!!!
      دوم اینکه بعضاً برخی نکات برای "مخاطب" مشخص نشد!
      مثلا مخاطب نفهمید چه کسی با پرستو رابطه داشت ! اونم در شرایطی که پدر داریوش اینقدر از افشا شدن نامش میترسید و حتی برخورد عقاب بعد از فهمیدن نام اون شخص خیلی ساده بود فقط سردرد و گریه! در صورتی که پدر داریوش صحبت از خونریزی میکرد!!!
      یا درآخر نویسنده دلیل موجهی برای رابطه ی عقاب و هدی پیدا نکرد!
      که این نکات مربوط به آخر قصه میشه .بنظرم نویسنده آخر قصه رو زود جمع کرده!!!

      ولی بازم میگم قلم نویسنده خیلی خوب بود و قصه پردازیشون هم عالی
      به امید موفقیت بیشتر نویسنده ...

      • فهیمه می‌گه:

        سلام این رمان قشنگیه
        میشه رمان منی که سخت می گیرم بذارید

      • رمضانی می‌گه:

        سلام خسته نباشید راستش من یه رمان نوشتم می خوام رمانمو تو سایت شما قرار بدم تا خودمو محک بزنم باید چی کار کنم

      1

      » ارسال نظرات


      :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S