img { max-width : 97%; } دانلود رمان منی که سخت می گیرم!
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان منی که سخت می گیرم!

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

     پسورد : www.book4.ir

     منبع : wWw.98iA.Com

     با تشکر از Arghavan A.  عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

     دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

     دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

    android دانلود رمان آدم و حوا | گيسوي پاييز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    21 دانلود رمان آدم و حوا | گيسوي پاييز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

     

    با قدم های بلند خودش رو به بیرون از مترو رسوند... نزدیک خط عابر پیاده که رسید با دست های لرزون دکمه ی «walk» رو زد.
    تلاش کرد نفس های آهسته و منظم بکشه!... با نگاه به ساعت تلفنش یکه خورد. باورش نمی شد ساعت یازده و ربع باشه!
    چند تا میسد کال داشت ولی انقدر زمان نداشت تا چکشون کنه!
    با خودش گفت: "حتما بچه هان! نگرانم شدن..."
    ترسش رو با بازدمش بیرون فرستاد و دعا کرد:"خدایا فقط زودتر برسم خونه!"
    چراغ عابر که سفید شد همراه بقیه ی آدم ها راه افتاد و به سرعت قدم هاش افزود.
    صدای موزیک تند ِ اسپنیش از یکی از بارهای اون طرف خیابون چند نفری رو به اون سمت کشوند...
    کم کم از تعداد آدم ها و ماشین ها کاسته می شد. اما چراغ های روشن داخل مغازه های بسته بهش دلگرمی می داد که همینطور به راهش ادامه بده.
    گاهی اطراف را می پایید. با اینکه بعید می دونست ولی باز احساس می کرد ممکنه هر لحظه پیداشون بشه!!
    اتفاقات امشب شوک بدی بهش داده بود و بی اختیار تمرکزش به هم می ریخت.
    دست لرزونش رو به پیشونیش کشید و با نفس های عمیق و طولانی سعی کرد به اعصابش مسلط بشه!
    باز دعا کرد دنبالش نیومده باشن. سرش رو برگردوند و با نگرانی به عقب نگاه کرد.
    آه عمیقی کشید و به خودش دلداری داد :
    -"سه چهار تا بلاک دیگه تا خونه بیشتر نمونده!"
    با ظاهر شدن نور هر ماشینی اما ضربان قلبش اوج می گرفت!
    -"کاش به حرف بچه ها گوش کرده بودم ،لااقل صبر می کردم ، دوازده باهم می اومدیم."
    انقدر که به فکر فرار بود، فکر زمان و مکان رو نکرده بود!
    تا اینجا به خیر گذشته بود ولی از خیابون بعدی که پر بود از آدم های مست یا بی خانمان تازه ترسش شروع می شد.
    به خودش برای گرفتن اتاق توی محله ی سیاه پوست ها لعنت فرستاد.
    بعد چند تا فحش به امیر داد که هر چی می کشید از دست اون نامرد بود!...
    سر درد امونش رو بریده بود. چشم هاش تحمل مژه مصنوعی رو نداشتن! انگار دو تا وزنه از پلک هاش آویزون بودن!...
    همیشه قبل از بیرون اومدن صورتش رو پاک می کرد، اما امشب...
    بغض گلوله شده رو به سختی فرو داد و به خیابون کثیف و تاریک نگاه کرد:
    -خدایا من این جا چیکار می کنم؟ خونه ی من این محل غریب و درب و داغون نیست!
    خونه ی من همونیه که اولین بار به این کشور پا گذاشتم!... اصلا دارم چه غلطی می کنم؟... چرا باید فرار کنم؟... از کی دارم فرار می کنم؟... چی شد که اینطوری شد؟
    از خیابون فرعی هفتم گذشت. بند آویزون کیفش رو، روی شونه برگردوند و پا تند کرد و نالید:
    -آخ!... کاش می شد برگردم به اون روزا...
    ذهنش رفت به حدود دو سال پیش... به اولین روز ورودش به آمریکا...!

  • 7 نظر و 5 پاسخ به دانلود رمان منی که سخت می گیرم!

    1. رومیثا می‌گه:

      سلام.ممنون میشم اگه رمانهای قلب یخی فرزانه فرخ پور-قانون نانوشته-زنانه مادرانه-طلوع از مغرب-برای غریبه ترین آشنا-منی که سخت میگیرم-خشت وآینه-وقتی پدرم عاشق شد-شاه شطرنج-رسوب-من تو او دیگری-پدر خوب-اودوستم نداشت-زن نبودشعله بودسوزاند-نژلافرشته ای باچشمان زیبا-درگرگ و میش نگاهت یاخاکستری چشمانت-زوال اطلسیها-یکشنبه غم انگیز-بهت-پوکر-روی خط صفر-زمین به شکل احمقانه ای گرداست-
      ببخشید زیادشدولی بابسته شدن 98یا اکثر این رمانا از اینترنت هم برداشته شدن.گفتم شاید شما بتونید گیربیارید یا توتلگرام بذارین یا ایمیل کنیدبرام

      • سلام . من ارغوان ابطحی Arghavan.A نویسنده ی رمان \"منی که سخت می گیرم!\" هستم.. امروز 2/14/2016به طور اتفاقی به این سایت اومدم و رمانم رو اینجا دیدم.. تعجب می کنم از کسی که به نام نویسنده ی رمان خودش رو جا زده و نظر داده و شما هم جوابش رو دادید و دوستان هم نظر دادن!!.. بنده ی ناچیز اینجا اعلام می کنم ایشون که با اسم ارغوان به سایت اعتراض کردن من نیستم اگرچه راضی نبودم رمانم رو جایی به جز سایت 98یا بگذارند، شما در جواب گفتید پیام خصوص دادید و من جواب ندادم.. خب قربونت برم من که پست اول بزرگ نوشته بودم که اجازه نمی دم دیگه پرسیدن نداشت و صرف پرسیدن و جواب نگرفتن مجوز کپی رو به کسی نمی ده!.. اما اینکه می گید برامون چه فرقی می کنه، جایی گذاشته بشه؛ عزیزان مهمترین دلیلش ویرایش کار بوده که غلطهای املایی سر صبر و با دقت انجام بدم و دیگه، وارد کردن معنی کلمات انگلیسی در متن کار و در آخر درست کردن جمله بندی ها، حذف یا اضافه کردن به جملات داستان و..بوده.. که متاسفانه در بسیاری از سایت ها بدون ادیتینگ رمان رو گذاشتند و اسباب شرمندگی و دلخوری من شده..
        آخرین ویرایش 3ماه پیش انجام شد که اگر شما بعد از اون زمان گذاشته باشید از نظر من نویسنده اشکالی نداره بگذارید.. این تنها دلیلیه که دوست نداشتم جایی جز سایت اصلی کپی بشه.. ممنون از شما و خواننده هاتون

        • مهسا می‌گه:

          واااااا چه نویسنده ی بد اخلاقی!!!!!!!

          • رها می‌گه:

            سلام ممنون از سایت خوبتون میشه رمان خارجی بسته شده و رمان ایرانی پشت ابرهای سیاه رو بذارید

            • بیتا راد می‌گه:

              سلام چرامن هرکاری می کنم دانلودنمی شه لطفا راهنمایی ام کنیو

            • ارغوان می‌گه:

              این رو با اجازه کی اینجا گذاشتید؟ :|

              • مدیریت می‌گه:

                اگه نویسنده رمان هستید و ناراضی هستید بگید تا برداشته بشه از سایت ...
                ببخشید ولی بهتون پ.خ دادم تو نودهشتیا ولی جوابم روندادید...

                • ارغوان می‌گه:

                  شما اول رمان ندیدی که من چی گفتم؟
                  حتما باید شکایت کنم تا اون متن رو ببینید؟

                  • مدیریت می‌گه:

                    رمان شما به درخواست کاربران گذاشته شده ...
                    اگه ناراضی هستید بگید تا برداشته بشه!
                    البته نمیدونم چه فرقی به حال شما میکنه!
                    با این کارا فقط ذهنیت طرفداراتون نصبت به خودتون رو خراب میکنین!

            • فهیمه می‌گه:

              منون که این رمان زیبارو گذاشتید

            1 2 « دیدگاه‌های کهنه

            » ارسال نظرات


            :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S