img { max-width : 97%; } دانلود رمان لحظه های عاشقی
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان لحظه های عاشقی

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

     پسورد : www.book4.ir

     منبع : wWw.98iA.Com

     با تشکر از •●★Love Rain★●• عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

     دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

     دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

     دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

    android دانلود رمان آدم و حوا | گيسوي پاييز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    21 دانلود رمان آدم و حوا | گيسوي پاييز کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

     

     


    کلید و انداختم و در خونه رو باز کردم . فکر کنم طبق معمول کسی خونه نباشه . مائده که مدرسه است کلاس تقویتی داره . مادرم هم که حتما خونه ی یکی از همسایه هاست . پدرم هم که مغازست . اومدم توی اتاق ... کیفم رو یه گوشه انداختم ... خیلی گشنمه ... صبحونه که نخوردم ، دیشب هم گرسنه خوابیدم ... رفتم توی آشپرخونه بلکه یه چیزی پیدا کنم و بخورم . در یخچال و باز کردم ... خداروشکر یکم از غذای دیشب مونده ... کتلت سیب زمینی رو با یه تیکه نون برداشتم و رفتم تو اتاق ... نشستم پشت سیستم ، با سر انگشت شست پام کیس و روشن کردم و یه لقمه از کتلت خوردم ... اممم ... خوشمزست ... هر چند الان سنگ هم میذاشتن جلوم می خوردم ... منتظر شدم صفحه بالا بیاد .

    خب من راحله ام ، دانشجوی سال دوم پزشکی ... 21 سالمه ... تو یه خانواده ی متوسط زندگی می کنم . با مادر و پدر و خواهر کوچکترم ... با خواهرم 4 سال اختلاف سنی داریم ... اونم تجربی می خونه و دوست داره پزشک مغز و اعصاب بشه . وضع مالیمون متوسطه ... خداروشکر هر چی نیاز داشتیم برامون مهیا بوده . حالا می گم هر چی نه اینکه هر روز یه چیزی بخوایم ... چیزی که واقعا نیاز داشتیم و می دونستیم مادر و پدرمون توانایی تهیه ی اونو دارند . دانشگاه اصفهان درس می خونم . سال دوم تونستم پزشکی دولتی شهر خودمونو بیارم با یه رتبه ی سه رقمی ... خداییش هم لیاقتشو داشتم ... کم نزاشته بودم .

    خب حالا اگه این صفحه باز شد ، چقدر سرعت پایینه ... آهان بالاخره اومد ... اسم و پسووردمو می زنم و وارد انجمن می شم ... اوه چقدر پیام دارم ... 10 تا پیام ...خب نزدیک دو هفته ای میشه که سر نزدم . تو یه انجمن عضوم ... نزدیک 4 سالی میشه ... واسه سرگرمی بد نیست .
    خب یه سری هاش که تبلیغه هیچی ... می مونه 3 تاش ... یکی اش از دوستم سحره ، بازش می کنم نوشته : " سلام راحله ... کجایی ؟ چرا پیدات نیست ؟ دلم برات یه ذره شده ... "
    سحر دختر خیلی خوبیه جوابشو می فرستم : " سلام آبجی خوبی ؟ هیچی درگیر درس و دانشگاهم ... دل منم برات تنگ شده خواهری ... "

    پیام بعدی هم یکی از این افراد مزاحم بود که میان الکی چرت و پرت میگن ... پیام آخرم پیام دوستی بود ... اینکه پیام میدن شما رو جزو لیست دوستام کردم . پیام رو باز می کنم : " سلام ببخشید که بدون اجازتون شما رو به لیست دوستام اضافه کردم ، خوشحال میشم دوستی مثل شما داشته باشم . "
    اوه ... چقدر لفظ قلم ... واقعا خوشمان آمد ...
    وایسا ببینم طرف کیه ...

  • 2 نظر و 1 پاسخ به دانلود رمان لحظه های عاشقی

    1. سلام
      رمان در سايت نودهشتيا ويرايش شده
      لطفا از نسخه ي ويرايش شده اش استفاده كنيد

    2. رز می‌گه:

      سلام میشه رمان جابریل،خون اشام رو بذارید مرسی

      1

      » ارسال نظرات


      :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S