img { max-width : 97%; } دانلود رمان دختری از جنس شیشه
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان دختری از جنس شیشه

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     قسمتی از متن این رمان :

     

    صدای گوشیم بد جور رو نروم بود.با همون چشمای بسته دستمو رو عسلی کشیدم که صدای شکستن اومد.به زور یه چشممو باز کردم که دیدم لیوان آبو انداختم.با صدای خشدار و خوابالو گفتم:
    - اَی تو اون روحت!
    یه نگاه انداختم که دیدم گوشی رو میز تحریره.صداشم گذاشته بود رو سرشو داشت بندری میزد.با اعصاب تعطیل بلند شدمو گفتم:
    - درد!
    چهار دست و پا رفتم لب تخت.دستمو دراز کردم و گوشیو برداشتم.عصبانی جواب دادم:
    - هـــا؟
    یلدا:اوه اوه!چه گاو خشمگینی!
    بی حوصله گفتم:
    - بنال یلدا.اول صبحی زنگ زدی منو از خواب ناز بیدار کردی که چی؟
    یلدا هم طلبکارانه گفت:
    - اول صبح؟!لنگ ظهره بنده ی خدا!اگه ساعتو نگاه کنی میبینی که یازده و نیمه!
    داد زدم:
    - یازده و نیمه که باشه.تو چه میدونی من تا ساعت چهار صبح بیدار بودم!هـــــــا؟
    خندید و گفت:
    - باز چه گلی کاشتی؟
    با ناله گفتم:
    - به حق پنج تن بره بمیره!چند تا تحقیق سنگین داده بهم تازه تأکیدم کرده هیچکس حق نداره بهم کمک کنه.فقط سه روز دیگه وقت دارم هیچ غلطیم نکردم!
    یلدا:از بس اذیتش میکنی دیگه.انقدر که بهش تیکه انداختی از کلاس پرتت نکرده بیرون جای شکر داره!
    - غلط کرده!میخواست منو جلوی بچه ها ضایع نکنه تا منم بهش تیکه نندازم.والا بچه سوسول!
    یلدا:کجاش سوسوله بدبخت؟همه بچه ها عاشقشن نیکی!
    با خشم گفتم:خاک تو سر بچه ها!لابد داری همونایی رو میگی که هفته ای دوبار شکست عشقی میخورن دیگه؟همون بچه هایی که دروازه دلشونو صد و هشتاد درجه باز میکنن هر کسم که میاد توش خیلی محترمانه میگن"خوش اومدی عزیزم!"
    یه دفعه زد زیر خنده.با خندش منو عصبانی تر کرد.گفتم:
    - خواهشا اون نیشتو ببند یلدا انقدرم منو عصبانی نکن!
    یلدا:انقدر حرص نخور عزیزم پوستت چروک میشه!
    - اگه کار نداری من قطع کنم.
    یه دفعه هول شد و تند گفت:
    - چی چیو قطع کنم بابا!خرید دارم.
    - خوب؟
    یلدا:خوب به جمال بی نقطتت!بیا بعد از ظهر بریم من یه چند دست لباس بگیرم.واسه تولد مهنوش هیچی ندارم.تو داری؟
    - اولا حمال توییو عشق آیندت.لباسم عرض کنم خدمتتون که بله دارم حالا کو تا ده روز دیگه.ضمنا، فک کنم همین الان گفتم کار دارما.نمیتونم بیام.
    یلدا:هوی!به عشق من توهین نکنا!الانم پاشو بیا بعد که برگشتیم آرشامم میاریم سه تایی با هم تمومش میکنیم.ها؟
    سرمو خاروندمو گفتم:
    - نوکرتم یلدا!خیلی آقایی!
    با حرص گفت:
    - باز تو چاله میدونی صحبت کردی؟بابا یه کم خانومانه رفتار کن ما آرزو به دلم نمونیم!
    - بشین باو حال نداری!خانومانه دیگه چه صیغه ایه؟راستی طوطیت در چه حاله؟
    یلدا:گمشو تو هیچوقت آدم نمیشی.طوطیمم به کوری چشمت عالیه.بای!

  • 2 نظر و 0 پاسخ به دانلود رمان دختری از جنس شیشه

    1. خوب بود خوشمان آمد NAMBER 1 . Biiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiig Liiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiike

      • aram می‌گه:

        عاااااااااااالیه دوست عزیز.دمت جیز.خیلی خوشکل بود..............

        1

        » ارسال نظرات


        :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S