img { max-width : 97%; } دانلود رمان آقای باقری به خانه برنمیگردد!
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان آقای باقری به خانه برنمیگردد!

    دانلود رمان آقای باقری به خانه برنمیگردد! | book4.ir

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     قسمتی از متن این رمان :

     

    کف پایش را روی کناره ی حوض گذاشت و مسحِ آخر را هم کشید. سبیل هایش را با تَریِ دستانش مرتب کرد و رو به آسمان زمزمه کرد:
    - هعی خدا! مَصَبِتو شکر!
    کفش هایی که پاشنه هایشان را خوابانده بود وبه قولِ صبورا، دمپایی حیاطی را به پا کرد و لخ لخ کنان از پله های حیاط بالا رفت.
    "یا الله" گویان واردِ خانه شد و با شنیدنِ صدای جیغِ صنم، که موهایش به اسارتِ دستانِ صبا درآمده بودند، پلک هایش را به هم فشرد و به سمتِ آشپزخانه حرکت کرد. در کنار دیوار ایستاد و به حرکات سوره خانوم زل زد:
    - سوره خانم! یه خرده همت می کردی الان این بچه هامون جای ونگ زدن، داشتن یاد می گرفتن چه طو وایستن وردستِ باباشون
    سوره خانم، خسته از بحثِ تکراری، نفسِ عمیقی کشید و دسته ای دیگر از سبزی ها را برداشت:
    - الحمدلله سه تا دختر داریم، سالم و سلامت ... پیر و کور که شدیم همینان که میان میگن مامان آبت بدم؟! بابا نونت بدم؟! پسر بزرگ کنم بفرستمش خونه ی دیگه ... سال به سال سر می زنه بهم؟! میره میگه گور بابای مامان باباش ... دختر محبته
    خدا در و تخته را همیشه با هم جور می کند؛ سوره خانوم و آقا نصرت هم از این قاعده ی الهی مستثنی نیستند!
    سوره خانم، به حول و قوه ی الهی از زبان کم نمی آورد و آقا نصرت هم از زبان!
    آقا نصرت "لا اله الا الله"ی زیر لب زمزمه کرد و گفت:
    - همین دخترا تا شوهر کنن و برن سر خونه زندگیشون، مردشون همچین به غل و زنجیر می کشتشون که دیگه رنگِ خونه ی ننه بابا رو نبینن
    سوره خانم با حرص تشتی که سبزی ها را در آن انداخته بود، برداشت و درونِ سینک ظرفشوئی گذاشت. شیر آب را باز کرد و دست به کمر، به سمتِ آقا نصرت برگشت و خیره نگاهش کرد:
    - همه ی مردا مثل هم نمیشن که ... یه عده شون وجدان دارن ... حالیشون هست که خانمشونم الا خونه هزار جور فکر و دلبستگی داره ... از شانس ما یه دونه آقای باقریش نصیبمون شده..
    دست هایش را رو به آسمان گرفت و با گوشه ی چشم اشاره ای به آقا نصرت کرد:
    - خدایا! بابتِ همه چیزت شکر! ما که قوه ی درکِ حکمتِ تو رو نداریم ... همینم که دادی، صد مرتبه شکر!
    آقا نصرت، چشم درشت کرد و با "استغفر الله" و گفتنِ این جمله که " حیف دلم نمیاد زنِ پا به ماه رو آزار بدم" به سمتِ هال و سپس اتاق رفت و سجاده اش را پهن کرد تا در صدای جیغِ سه دختر، نماز بخواند.
    ****

  • 4 نظر و 1 پاسخ به دانلود رمان آقای باقری به خانه برنمیگردد!

    1. راحیل .. می‌گه:

      رمان سگ خانه زاد زیباست اولش ادم از اسمش فکر میکنه بیمزست درصورتی که نویسنده اش خیلی زیبا هنرشو به قلم کشیده . رمان بو ناطعم گس هم رمان زیبایی هست اگه خواستین بخونیدشون رمان طلاییه هم جالبه

      • سمی می‌گه:

        سلام من یه کتابی میخوام اسمش هست اینم مثل من باحاله پیشاپیش مرسی مدیر

        • سمی می‌گه:

          سلام سلام دوسش داشتم قشنگ بود یعنی کشته مرده ی شخصیت اقای باقریم من

          • مهسا می‌گه:

            سلام ممنون بابت زحماتتون میشه لطفا رمان های مثل این مرد ارباب است ویا پلیسی وعاشقانه بزارید

          1

          » ارسال نظرات


          :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S