img { max-width : 97%; } دانلود رمان تو هنوز اینجایی
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان تو هنوز اینجایی

    دانلود رمان تو هنوز اینجایی | book4.ir

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     قسمتی از متن این رمان :

     

    از درون کیف پولم دو اسکناس ده تومانی بیرون آوردم و به سمت راننده گرفتم . کیف را روی شانه ام جابجا کردم و پیاده شدم . نگاهم متوجه اتومیبل سیاه رنگ حاج کاظم فلاح شد . لبخند زدم .
    - بفرمائید خانم .
    دو اسکناس کثیف و مچاله شده را از دست راننده گرفتم . صاف ایستادم . ثریا خانم قبل از همه پیاده شد . خوش پوش تر از همیشه به نظر می رسید . مانتو و شلوار سِت سیاه رنگ و روسری ساتن طلایی بر سر داشت . جلو رفتم و بعد از سلام،  . بوی عطر شیرین همیشگی اش را می داد . به چند تار موی بیرون زده از روسری اش خیره شدم و همزمان لبخند زدیم . موهایش را رنگ کرده بود . قبل از احوال پرسی، با خارج شدن حاج کاظم از اتومبیل یک قدم به عقب برداشتم و سلام دادم . حاج کاظم با لبخند فاصله میانمان را طی کرد و جلو آمد . دستش را پشت گردنم انداخت و پیشانی ام را بوسید .
    - چرا تنهایی ؟
    نفس حبس شده ام را بیرون دادم و گفتم : بهنام کار داشت گفت یکی دو ساعت دیرتر می یاد .
    بهزاد گفت : مگه ماشینت رو صبح از تعمیرگاه نگرفتی پس چرا با آژانس اومدی ؟ اصلا زنگ می زدی می اومدم دنبالت .
    با لبخند نگاهش کردم و سلام دادم . به دیدنش در لباس های اسپرت بیشتر عادت داشتم تا کت و شلوار و لباس های رسمی . موهایش را به عقب شانه کرده بود و سبد بزرگی از گل های صورتی و بنفش در دست داشت . از همان فاصله هم می توانستم بوی عطر تند و بوی گل ها را استشمام کنم .
    گفتم : بهنام گفت با آژانس بیام که وقت برگشتن با هم برگردیم .
    لبه کتش را مرتب کرد و جلو آمد .
    آهسته گفتم : خوش تیپ شدی .
    با خنده گفت : دامادای خانواده شما همشون خوش تیپَن .
    خنده ام گرفت . قبل از همه به سمت خانه رفتم و زنگ را فشار دادم . در با صدای خفه ای باز شد . اول حاج کاظم وارد شد، بعد ثریا خانم . بهزاد مودبانه کنار ایستاد تا قبل از او وارد شدم .
    مامان شکوه، بابا حسین و منا، هر سه به استقبال خانواده فلاح آمده بودند . نگاهم روی منا ثابت ماند . گونه هایش رنگ گرفته بود و با آن آرایش ملایم واقعا زیبا و دوست داشتنی به نظر می رسید . بلوز و دامن کرم قهوه ای به تن داشت و موهای بلند سیاه رنگش را روی شانه رها کرده بود . بهزاد قبل از همه به سمت او رفت و آهسته چیزی در گوشش زمزمه کرد که رنگ گونه های منا سرخ تر شد . متوجه نگاه حاج کاظم و بابا حسین به سمت آنها شدم . هر دو لبخند زدند .
    وارد آشپزخانه شدم . هنوز صدای خنده بابا حسین و حاج کاظم از سالن پزیرایی به گوش می رسید . منا با لبخند مشغول پر کردن استکان های چای بود .
    جلو رفتم و گفتم : کمک می خوای عروس خانم ؟
    با لبخند گفت : اون ظرف شیرینی رو از یخچال می یاری بیرون ؟
    در یخچال را باز کردم و گفتم : می خواید مراسم رو جدا بگیرید ؟
    - من که دوست داشتم مراسم از اول قاطی باشه ولی بخاطر پدر جون می خوایم جدا بگیریم ... البته بهزاد می گفت برای بعدش توی سالن اجتماعات خونمون یه مراسم بزن و برقص راه بندازیم .
    ظرف شیرینی را روی میز گذاشتم و روی صندلی نشستم . حاج کاظم فلاح برای منا، درست از روزی که به خاستگاری بهزاد جواب مثبت داده بود از " حاج آقا " به " پدر جون " تبدیل شده بود .
    ادامه داد : بهنام چطوره ؟
    به ساعت مچی ام خیره شدم . چند دقیقه ای از هشت گذشته بود . باید نگرانش می شدم ؟ اگر سه ماه قبل بود شاید این تاخیر نگران کننده بود ولی حالا نه . این سه ماه به دیر کردن هایش عادت کرده بودم .
    گفتم : خوبه ... کار داشت گفت زود می یاد ... فکر کنم تا ساعت نه برسه .

  • 2 نظر و 1 پاسخ به دانلود رمان تو هنوز اینجایی

    1. سمی می‌گه:

      سلام مثل همیشه عالیییییییییییییییییییییییییییییی واقعا مرسی واسه خوندنش شک نکنین

      • mona najm می‌گه:

        سلام.ممنون که رمانها رو مرتب و بلافاصله پس از پايان تايپ در سايت قرار ميديد.دو تا خواهش داشتم يکي اينکه جلد رمان رو هم اضافه کنيد.دومي اينکه من خيلي دنبال رمان زمين به شکل احمقانه اي گرد است گشتم ولي فقط در اپليکيشن نودهشتيا بصورت اندرويد بود.ممنون ميشم پي دي افش رو اينجا براي ما بذاريد.ممنون.

        • مدیریت می‌گه:

          سلام خواهش میکنم
          شرمنده رمان زمین به شکل احمقانه ای گرد است رفته برای چاپ و نمیشه براتون بزارم چون کار درستی نیست
          ایشالا بعد از چاپ شدن میتونید از کتابخانه ها تهیه کنید این رمان زیبا رو...

        1

        » ارسال نظرات


        :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S