img { max-width : 97%; } دانلود رمان سیگار شکلاتی
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان سیگار شکلاتی

    دانلود رمان سیگار شکلاتی|book4.ir

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     قسمتی از متن این رمان :

     


    - اوففف دستت درد نکنه داداش شهراد ... حال دادی خفن ...
    شهراد پوزخند زد، از لب تخت بلند شد. دستمالی که مخصوص پاک کردن دستاش بود رو از توی کیفش بیرون کشید و انگشتای بلند اما پینه بسته اش رو یکی یکی روی دستمال کشید، بعد کف دستش و بعد هم کل دستش رو با وسواس پاک کرد ... بعد از کارش فقط دوست داشت دوش بگیره ... باید تا رسیدن به خونه صبر می کرد. کمربند شلوارش رو که روی صندلی کنار تخت امید بود، برداشت و توی بندینه های شلوارش یکی یکی و با صبر فرو کرد ... از گوشه چشم نگاش افتاد به امید ... ریلکس ترین مشتریش ... ل*خ*ت مادرزاد روی شکم افتاده بود روی تخت و قرمزی بدنش نشون می داد که هنوز درد ضربه ها توی بدنش هست ... اما این کارش بود ... براش اهمیتی نداشت که مشتری ها درد می کشن یا نه، اصلا هم مهم نبود درش براشون همراه لذته یا نه! خودشون می خواستن، پس مسلما دوست داشتن ... به شهراد چه! ... کمربندش رو کشید و شکمش رو داد تو و سگک کمربند رو بست ... صدای امید بلند شد، نصف صورتش روی بالش بود و حرفاش نصفه نیمه توی دل بالش فرو می رفت :
    -وای خدا مردم از خوشی ... شهراد من تو رو نداشتم چی می شد واقعا؟!
    باز پوزخند زد ... رفت سمت کنسول بزرگ کنار اتاق ... کارش رو بلد بود ... اینقدر اومده بود و رفته بود که خبره شده بود ... کیف پول رو برداشت ... طبق معمول پول خوردهای کیف امید دست مزد اون می شد ... دو تا ده هزاری ... بقیه پولاش چک پول های پنجایی و صدی و حتی پونصدی بود ... نمی دونست این قشر مرفه بی درد این پول ها رو از کجا می یارن! البته در مورد امید که مطمئن بود باد آورده است ... بابای کارخونه دارش بود که شب به شب جیب پسرش رو پر از پول می کرد که مبادا جایی کم داشته باشه ... دو تا ده هزاریش رو برداشت ... برای امید اصلا هم مهم نبود هفته ای سه روز شهراد رو دعوت کنه خونه اش و حسابی از خجالت خودش در بیاد ... امیدی که تموم دغدغه زندگیش پایین تنه اش و بعدش رو فرم موندن هیکلش و عوض کردن رنگ به رنگ ماشینش و ددر رفتن با دوستاش بود ... واسه اش چه فرقی داشت هفته ای شش تا از این ده هزاریای سبز خوشگل از کفش بره ... اصلا به چشمش هم نمی یومد ... شهراد پولشو برداشت چپوند توی کیف پول قهوه ای خودش ... هدیه تولدش ... هه! تولد ... خنده اش گرفت ... کیفو دوباره چپوند توی جیب پشت شلوار جینش و از روی همون کنسول کلاه کاسکت بزرگ سفیدش رو برداشت ... صدای امید دوباره بلند شد، اما اینبار نزدیکش شده بود ... چون از نزدیکی صدا جا خورد چرخید ... امید همونطور لخت پشت سرش ایستاده بود ... نفسشو فوت کرد و صورتشو برگردوند ...
    - هی پسر تا کی می خوای خودتو توی اون باشگاه قدیمی تلف کنی؟!! بابا تو با این هیکل با این قیافه ... جون مادرت اذیت نکن شهراد ... بیا تو باشگاه خودم ... کار خودتو بکن ... پورسانتش هم پنجاه پنجاه ... می دونم از هیربد شصت چهل می گیری ... بابا بیا پیش من پنجاه پنجاه ... تازه مزیتای دیگه هم داره ... می دونی که از توی باشگام چند تا مدل دادم بیرون تا حالا؟!! تازه خیلی هاشون فقط واس خاطر هیکلاشون بوده ... قیافه ها شبیه چلغوز یا کریم! تو که دمت گرم ....
    خندید ، بی صدا فقط در حد نشون دادن دندوناش، کلاشو زد زیر بغلش و راه افتاد سمت در ... امید پوف کرد ... انتظاری جز این برخورد از شهراد همیشه خونسرد و کم حرف نداشت ... خم شد حوله سفیدی از روی تخت برداشت، پیچید دور خودش و رفت توی سالن ... شهراد جلوی در داشت کفششو می پوشید ... سیریش شد :
    - شهراد لج نکن ... بابا تو با هنر پنهانی که داره می تونی بترکونی ... داداش چرا اینقدر لجبازی تو! پسر هم اینقدر لجباز ... سی سالته ها! نمی خوای یه تحولی به وجود بیاری؟ دو ساله تو هیربدی ... خوب لامصب اینقدر رو اون هیکل کار کردی که فقط بری خونه مردم واسه خاطر ...
    شهراد رفت بیرون و در رو بهم کوبید ... گوشش از حرفای امید پر بود ... توی حیاط بزرگشون با دیدن ماشین مشکی و قرمز امید که جدیداً برای رالی خریده بود پوزخند زد ... اگه امید جوون بود پس شهراد چی بود؟! اما این چیرا براش مهم نبود ... آپاچی 180 زرد رنگش کنار ماشین امید پارک شده بود ... رفت به طرفش، سوئیچشو از جیب شلوارش کشید بیرون، قبل از اینکه سوار بشه باید در رو باز می کرد، کلاهشو گذاشت روی موتور و خواست بره سمت در که یه لنگه از در دو لنگه سیاه رنگ باز شد و آندیا اومد تو ... توجهی نکرد ... نگاه آندیا که به شهراد افتاد همونجا کنار در سیخ ایستاد ... یه دستشو دور کلاسوری که تو دستش بود محکم کرد و با دست دیگه اش در رو بست ... شهراد با دیدن اندیا، خیالش از بابت در راحت شد، سوار شد و روشنش کرد و گاز داد ... آندیا که سکوت شهراد رو دید، خودش سریع گفت:
    - سلام آقا شهراد ... دارین می رین؟!!
    خندید ، از همون خنده های بی صدای دندون نما و گفت:
    - نه دارم می یام ...
    دست خودش نبود ... تو خونش بود سر به سر دختر جماعت بذاره ... درست مثل شمیم ... آندیا ولی هول شد و گفت:
    - اوا خوب پس بفرمایید داخل ... لابد امید منتظرتونه ...
    پوزخندشو جمع کرد، جدی شد و گفت:
    - می شه اون در رو باز کنی؟!
    تو دلش اضافه کرد لطفاً اما به زبون نیاورد ... آندیا حسابی گیج شده بود ... اگه شهراد اومده بود کجا داشت می رفت اگه می خواست بره پس چرا گفت اومدم؟ شهراد که منگی آندیا رو دید موتورش رو خاموش کرد، روی جک ثابتش کرد و راه افتاد سمت در ... از اول هم باید خودش می رفت و به دختر جماعت رو نمی انداخت. آندیا با ترس یه قدم رفت عقب ... شهراد خندید ... این دختر کوچولوی دبیرستانی ازش می ترسید ... تو دلش اضافه کرد:
    - بهتر بذار بترسه بلکه سرش رو به باد نده ... البته اگه اونم مثل خیلی های دیگه بفهمه من چی کارم ترسش می ریزه و بهم به عنوان کبریت بی خطر نگاه می کنه ...
    آندیا با اون مانتو شلوار سورمه ای گوشه ای ایستاده بود و به شهراد نگاه می کرد ... بازم محو قیافه جذاب شهراد شده بود ... بازم حسرت خورد که چرا یه کم بزرگتر نیست؟ بازم آه کشید که چرا باشگاه دخترا و پسرا تو ایران مختلط نیست؟ اینقدر تو فکر فرو رفته بود که وقتی به خودش اومد از شهراد فقط یه دود سفید اگزوز باقی مونده بود و یه در باز خونه ... بازم گند زده بود ... پا کوبید روی زمین و رفت سمت در که ببندتش ...

  • 26 نظر و 8 پاسخ به دانلود رمان سیگار شکلاتی

    1. سلام،من خیلی اهل خوندن کتاب نیستم اما رمان سیگارشکلاتی مجذوبم کرد اما وقتی آخرش ناقص تموم شد حالم یجورایی از کتاب خوندن و وقتی که براش گذاشتم گرفته شد.حداقل اگر امکان خرید کتابش هست راهنمایی کنید. تشکر.

      • سلام،من خیلی اهل خوندن کتاب نیستم اما رمان سیگارشکلاتی مجذوبم کرد اما وقتی آخرش ناقص تموم شد حالم یجورایی از کتاب خوندن و وقتی که براش گذاشتم گرفته شد.حداقل اگر امکان خرید کتابش هست راهنمایی کنید. تشکر.

        • Mella می‌گه:

          میشه بگید آخرش چی میشه

          • mobina می‌گه:

            سلام این فایل واسه کامپیوتر دانلود میشه باز نمیکنه

            • mobina می‌گه:

              سلام این فایل واسه کامپیوتر دانلود میشه باز نمیکنه

              • Aylin می‌گه:

                سلام من دانلود كردم ولي باز نميشه گوشي من iOS نميدونم چي كار كنم

                • رمان عالیه ولی لطفا اگه ممکنه ادامشو بذارید من نمیتونم بخرمش🙏🙏

                  • رمان عالیه ولی لطفا اگه ممکنه ادامشو بذارید من نمیتونم بخرمش🙏🙏

                    • بیتا می‌گه:

                      سلام.چرااین رمان ناقصه؟ادامش کی میاد؟من هرجایی ک تواینترنت و سایت هاجستجوکردم رمان نصفه بوده.پس بقیش کی میاددددد؟؟

                      • واقعا که..چرا هنوز کامل نشده واسه دانلود میذارین اخه..ذوق کردم فکر کردم تموم شده واومده بیرون....پس کی این رمان کامل میشه

                        • زینب می‌گه:

                          سلام چراادامشو نمیزارید؟؟ منی که به کتاب فروشی دسترسی ندارم چکار کنمممم
                          بعدم تو کتاب که همه چیزو نمیگنخیلیاشو حذف میکنن
                          آخه من چه جوری ادامشو پیدا کنم
                          توخماریش میمونم

                          • مدیریت می‌گه:

                            سلام
                            متاسفانه امکان ارائه کتاب های چاپی روی سایت نیست
                            شما به چه دلیلی به کتاب فروشی دسترسی ندارید
                            معمولا کتاب فروشی در همه شهر ها پیدا میشه

                          • مبینا می‌گه:

                            چرا ناقصه میشه ادامشو بزارید ؟خواهش

                            • مهرا می‌گه:

                              سلام...ممنون از سایت خوبتون!
                              یه سوال دارم:اگر رمانی براتون فرستاده بشه اونو تو سایت برای دانلود قرار میدین؟؟؟

                              • سمانه می‌گه:

                                سلام خانم هما پور اصفهانی که گفته بود از اول اسفند بقیه ی رمان رو میذارن پس کو

                                • سارا می‌گه:

                                  خانوم پور اصفهانی چاپش کردن که ادامشم هست ولی کلا نمیتونید pdf اش رو گیر بیارین ولی کتابشو بخرین ارزشش رو داره

                                    • Fereshte می‌گه:

                                      وای من بدتر
                                      چرا ناقصه،دو شبه خوابم نمیبره
                                      دم به دقیقه دارم دانلود میکنم ناقصه

                                    • صنم می‌گه:

                                      لطفا رمان با من بمان از حورا کاشانی رو هم بذارید عالیه

                                      • کاملش کی میاد؟؟؟؟

                                        • هلنا می‌گه:

                                          چرا ناقص

                                          • هلنا می‌گه:

                                            چرا ناقص

                                            1 2 3 4 « دیدگاه‌های کهنه

                                            » ارسال نظرات


                                            :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S