img { max-width : 97%; } دانلود رمان ازدحام
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان ازدحام

    دانلود رمان ازدحام

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     قسمتی از متن این رمان :

      

    "دایان"
    با صدای جیلیز ویزلیز از جا پریدم و دویدم سمت آشپز خونه..اوه اوه چه دودی گرفته..رفتم سمت ماهیابه ..خواستم برش دارم که روغنش پرید به دستم
    -اوففف.
    سورن هراسون اومد داخل آشپزخونه
    سورن:چیشده؟
    -هیچی بابا .خواستم تخم مرغ درست کنم یادم رفت بریزم توش روغنش داغ شده دود کرده
    سورن:خب زود بندازش تو سینک
    -باشه باشه
    دستم رو گذاشتم روی ماهیتابه..که یهو انداختمش پایین
    -اووف لامصب
    سورن:دوباره چیشد؟
    -داغ بود بدون دستگیره گرفتم سوختم
    سورن:برو کنار من برش دارم
    -نمیخواد
    دستگیره رو از رو میز برداشتم و گذاشتم لبه ی ماهیتابه.انداختمش توی سینک
    سورن:برو کنار من درست کنم
    -باشه
    تکیه دادم به درگاه و تماشاش کردم..نه خیر لازم شد پیشش یه کلاس آشپزی برم ..این دختر دایی ما هم از خودمون بدتره .نه غذایی میاره نه میپرسه ببینم اینا زندن یا مرده .نه یه آشی نه نذری ای چیزی..ای بابا خدایا مردم دختر دایی دارن ماهم دختر دایی داریم.دختر دایی مردم چادر سر میکنه آش میبره کلی سرخ و سفید میشه.مال ما زل میزنه تو صورتت جوابت میده..هییی خدا
    سورن:تموم شد فکرت؟
    -ها؟هان؟چی؟من؟
    سورن: ن پ عمه من
    -اها خب خیالم راحت شد
    سورن:بیا بخور
    صبحونه رو خوردیم ..اماده شدیم و نشستیم توی ماشین
    -بریم جیگر
    سورن:نمک دون
    -من گلوله نمکم
    سورن:دستت خوبه؟
    -آره بسی خوب است
    هیچی نگفت
    -من میدونم زیر اون سینه ی آهنین قلبی از طلا وجود داره
    سورن:کم حرف بزن
    -بهم بر خورد
    سورن:نه که خیلی بهت برمیخوره
    -نه تورو خدا اگه قرار بود بر بخوره که الان از دست تو افسردگی گرفته بودم
    سورن:کی؟تو؟افسردگی؟
    -بله.حرف نزن رانندگی کن من زندگیم رو دوست دارم سرگرد
    سورن:یادت رفته تو زیر دست منی؟
    -زور میگی؟
    سورن:آره بشین سر جات
    -به چشم
    تا وایساد جلوی اداره از ماشین پیاده شدم.رفتم تو اتاق و خودم رو روی صندلی پرت کردم..چقدر خوابم میااااااد.دیشب تا نصف شب نشسته بودم گزارش های پرونده ی قبلی رو کامل میکردم..یه خمیازه ی گنده کشیدم که با دیدن پرونده ی نا آشنای روی میزم دهنم نیمه باز موند..آی خدا میزاشتی یارو جوهر حکمش خشک بشه بعد یکی میفرستادی..پرونده رو باز کردم
    با خوندن هر سطرش چشام بیشتر گشاد میشد..یا خدا. 7 تا قتل در طول یه هفته .به روش های مختلف.
    طاهر توکلی :شغل:آزاد..45ساله.مجرد.ساکن(... )علت قتل:بریدگی سر..محل پیدا شدن جسد:اطراف خرابه ی (....)
    عجیبه نه پول زیادی داشته نه مشکلی با کسی.حتی سوء سابقه هم نداشته
    علی عشایری : شغل:دبیر بازنشسته..50ساله .محل سکونت(..)علت مرگ:جیوه در خون..محل پیدا شدن جسد:اطراف آثار باستانی(...)
    قاسم نامدار:شغل:راننده ی کامیون..42 ساله.محل سکونت(...)علت مرگ:قطع اعضای بدن ...محل پیدا شدن جسد:سطل آشغال کوچه ی (....)

  • 2 نظر و 0 پاسخ به دانلود رمان ازدحام

    1. سلام
      واقعا پایان کتاب مزخرف بود.
      از صفحه 80 نا مفهوم و واقعا آبروی هرچی نویسنده هست رو بردی. از سایت میخوام این نویسنده رو حذف کنه.

      • سمی می‌گه:

        سلام خب راستش من از این رمان زیاد خوشم نیومد یه جاهاییش واقعا نامفهوم بود و این که موضوعش جالب بود ولی طرز نوشتنش واقعا چنگی به دل نمیزد

        1

        » ارسال نظرات


        :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S