img { max-width : 97%; } دانلود رمان گره
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان گره

    دانلود رمان گره

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     قسمتی از متن این رمان :

      

    طبق معمول سرمای بدی وجودمو دربرگرفت. همین که سرکوچه رسیدم نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم به خودم مسلط بشم، چند قدم بیشتر برنداشته بودم که صدای چندش آور همیشگی رو شنیدم ، خدایا ،دوباره اون غرش لعنتی. باهرقدمی که برمیداشتم حس میکردم قلبم بلندتر میکوبه ، نمیشد بیخیالی هم طی کرد ، به هرجهت کار یه روز و دو روز نبود که ، یکماهی میشد این مسخره بازی راه افتاده بود.با این وجود سعی کردم خونسرد باشم ، به خصوص که ماکت عزیزتر ازجونم روبعد از دو ماه ونیم سرهم کرده بودم ، باید به خاطر حفظ اونم که شده بود عزمم رو جزم میکردم تا اتفاقی نیفته. عاشق کوچمون بودم،با وجود خلوتیش ، فوق العاده سرسبز وپر درخت بود . صدای جیک جیک پرنده ها و قارقارگاه وبیگاه کلاغها نشاط قشنگی رو توآدم به وجود میآورد. اما این مخاطره ی غیر طبیعی چند وقته ، کل این زیباییها برام زهرمارکرده بود. هر چی به خونه نزدیکتر میشدم اون صدای لعنتی هم بلندتر میومد ، بالاخره به پیچ مد نظر رسیدم و صدای پارس بدی که بلند شد بود ، بهم نزدیکتر شد و من هم که تمام قول و قرارام رو فراموش کرده بودم ،دو تاپا داشتم ،دوتای دیگه هم قرض کردم وبنای دویدن گذاشتم.
    منتها اینها به کنار ، صدای چندش آوری که میومد ، حرفای صاحب اون سگ لعنتی بود که با پوزخند و تمسخر می گفت: - نمو دنبال چیزای با اهمیت باش!
    همونطورکه با اون نموی لعنتی گرگم به هوا بازی میکردم توی دلم گفتم:
    - چه غلطا ، نمو! آخه به تو ازاین قرطی بازیا میاد؟!!
    نزدیک در خونه بودم ومیدونستم قلاده ی سگ لعنتی دیگه به اونجا نمیرسه. داشتم امیدوار میشدم که رسیدم ، اما همون موقع صدای جرخوردن وحشتناک چیزی نظرمو جلب کرد! یه آن برگشتم ببینم چیه که حس کردم سرتاپام یخ بست!!! دویدن یادم رفته بود و به قلاده ی پاره ی سگ خیره نگاه میکردم وصدای وحشتزده ی صاحب سگ که فریاد میکشید: " نمــو...نمـــــو.... وایسا پسر.... !! " گنگ به گوشم می خورد.مغزم با سرعت شروع به کارکرد، نتو حرکت ناخودخواسته ، ماکتم رو به امان خدا ول کردم و باسرعت دویدم ، کجا میرفتم ؟ نمیدونستم! فقط میدویدم ،کولم با تمام وسایلی که توش بود رو دوشم سنگینی میکرد، ناچاردرحین دویدن از پشتم درش آوردم وپرتش کردم به گوشه ای وبا احساس سبکی بیشتری فرار کردم.

  • 1 نظر و 0 پاسخ به دانلود رمان گره

    1. asal می‌گه:

      قشنگ بود مرسی از سایت خوبتون

      1

      » ارسال نظرات


      :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S