img { max-width : 97%; } دانلود رمان بهشت زیر پای همه مادران است؟
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان بهشت زیر پای همه مادران است؟

    دانلود رمان بهشت زیر پای همه مادران است؟

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     قسمتی از متن این رمان :

      

    رو به روی آینه ی دیواری اتاقم ایستادم.
    حلقه ی ساده ام را از روی میز گرد و پایه بلند کنار آینه برداشتم و آن را در انگشت دوم دست چپم فرو کردم . دستم را مقابل صورتم گرفتم و با بغض به آن خیره شدم.
    در ذهنم مرور کردم روزهای گذشته ی زندگی ام را ...
    از کی مجبور به استفاده از آن شده بودم ...
    از کی سد دفاعی ام شده بود ...
    هر چند که سدِ خیلی کارامد و محکمی هم نبود ...
    دوباره مثل هر روز که آن را در دستم می کردم و خاطرات یکی یکی از جلوی چشمانم گذر می کردند و من سعی می کردم آنها را پس بزنم ، گذشته پیش چشمانم نقش بست و من این بار بعد از مدتها اجازه دادم همه چیز را با جزییات به خاطر بیاورم ...
    گاهی یاد آوری خوب است ...
    اصلا گاهی یاد آوری " لازم" است ...
    گاهی نباید گذشته و خاطرات تلخ را فراموش کنی، تا بتوانی تا انتهای مسیری که انتخاب کرده ای ، با اقتدار قدم برداری و از قدم گذاشتن در آن مسیر پشیمان نشوی ...
    زندگی قصه نیست و با پلک بر هم زدن نمی گذرد ...
    تا زمانی که درد و سختی هایش را با گوشت و پوستت حس نکنی نمی گذرد ...
    آهی کشیدم و با انگشت اشاره ام به سرعت اشکی که داشت از گوشه ی چشمم پایین می چکید را پاک کردم.
    به چشمان خیسم که برای اندکی گریه التماس می کردند خیره شدم.
    وقت برای گریه زیاد بود فعلا باید این زندگی را می گذراندم ...
    کیفم را روی دوشم انداختم و بی سرو صدا از اتاق خارج شدم.
    فرحنازِ بیچاره تازه از بیمارستان برگشته بود و با دو قرص مسکن به زور به خواب رفته بود.
    با به یاد آوردن سرنوشت تلخ او روز گندی که آغاز کرده بودم کامل شد.
    شاید او از من هم بیچاره تر بود ... نمی دانم ... نمی دانم .
    زیر لب بسم الله گفتم و از خانه خارج شدم.
    شروع به قدم زدن کردم.
    خیابان خلوت بود.
    تازه ساعت شش بود و برای خارج شدنم از خانه خیلی زود ...
    تا زمان باز شدن آموزشگاه دقیقا سه ساعت وقت داشتم. تصمیم داشتم قدم زنان خودم را به آموزشگاه برسانم .
    بیکار بودم و فکری جز به خاطر آوردن و یادآوری گذشته نداشتم...
    مرور خاطرات ، نسخه ای بود که خودم برای خودم پیچیده بودم و هر از چند گاهی به آن عمل می کردم...
    چند سالی بود که تمام تلاشم را به کار بسته بودم تا بپذیرم زندگی من نرمال نیست و من نباید گذشته را فراموش کنم .
    هر روز با خودم تکرار می کردم که من حق داشتن رویاهای دخترانه و زنانه را ندارم ...
    من به خیلی چیزها در این زندگی محکومم ...
    من به این زندگی مجبورم ...
    آنقدر تکرار می کردم تا ملکه ی ذهنم شوند ...
    ذهنم را رها کردم تا همه چیز را یک بار دیگر دوره کنم ...
    نباید اجازه می دادم با فراموشی، باز هم بشکنم ...
    دیگر توانش را نداشتم ...

  • 1 نظر و 1 پاسخ به دانلود رمان بهشت زیر پای همه مادران است؟

    1. رومیثا می‌گه:

      سلام ممنون بابت گذاشتن این رمان.اگه ممکنه رمان اعجاز تنها همین یکبار و خرچنگ رو هم بذارین

    1

    » ارسال نظرات


    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S