img { max-width : 97%; } دانلود رمان در ازای مرگ پدرم
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خوش آمدید شما در رمان | دانلود انواع رمان های عاشقانه و کل کلی و طنز و ترسناک و غمگین و... با فرمت های pdf و java ( jar ,apk ,آیفون,جار,ای پی کی,اندروید,پی دی اف هستید
  • دانلود رمان در ازای مرگ پدرم

    دانلود رمان در ازای مرگ پدرم

     قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

     قسمتی از متن این رمان :

      

      یکی همیشه هست که عاشق منه...
    نگام که میکنه پلک نمیزنه...
    تنهاست خودش ولی تنهام نمیذاره...
    دریاکه چیزی نیست عجب دلی داره...
    دوباره ارامش گرفتم دوباره رفتم توآسمونا...
    من بودم وخدا کسی که تنهاکسم بودتمام چیزی که ازدنیاسهم داشتم خدایی بودکه همیشه هواموداشت ...درسته منم مثل همه سختی کشیدم والان هم توسخت ترین راهیم که توزندگیم داشتم ودارم ذره ذره تومرداب فقرفرومیرم امامطمئنم که درلحظه اخرزمانی که هیچ امیدی نیست هیچ دستی نیست تانجاتم بده زمانی که همه ادمای دنیابهم پشت کردن زمانی که حتی کوهای پشت سرم پشتموخالی کردن دستی نجاتم میده که دیدنی نیست امابابندبندوجودم حسش میکنم اون دست حس کردنی رومیگیرم ونجات پیدامیکنم ازمرداب...
    باصدای تقه ای که به درخوردازخلسه شیرینی که تمام شیرینیش بخاطرخدابودبیرون اومدم چادرموروسرم کشیدم .صاف نشستم:بفرمایین دربازشدوفرهودیاالله ی گفت واومد داخل به احترامش بلندشدم که گفت :بفرمایین لطفا
     بافاصله ای ازهم نشستیم روتخت.میدونستم ادم راحتیه وتوقیدوبند دین نیست بخاطرهمین ازش یه دنیاممنون بودم که بخاطرمن رعایت میکنه لب بازکرد:شنیدم قراره ازاینجابرین ...اونم بخاطرمن...
    لبخندی زدم:بالاخره قراربودبرم بااومدن شماهم دیگه نمیتونم اینجابمونم چون هم شمادربرابرمن معذبین هم اینکه خدانکرده نمیخوام حرفی پشت سرخانواده تون زده بشه
    -امااگه اینطوری برین من عذاب وجدان میگیرم اونم بااین وضعیتی که دارین
     -شمامقصرنیستین من اینجامهمون بودم وخب هرمهمونیم یه روزی رفع زحمت میکنه دیگه
    -اختیاردارین به هرحال اگرمیتونین اینجابمونیدقول میدم که برام مثل خواهرباشین مثل فرنوش
    لبخندم عریض شدخیلی شیرین بودلذت برادرداشتن همیشه ارزوم بودامانه قسمت بودنه حکمت خدابراین بودومن هم راضی بودم به رضای خدا
     بعدازفرهود فرنوش باهام صحبت کرد گریه کردوخواست بمونم اما نمیتونستم تا الان هم حس سرباربودنموبه سختی تحمل کردم تواین یه ماه معذب بودم وتواین شبانه روزی که برادرفرنوش ازتبریزبرگشته بودبیشترازقبل معذب بودم ...فرنوش دوست صمیمیم بودهم کلاسی دانشگاهم که بعدازمرگ بابابهش پناه بردم واونم باخانواده اش پناهم دادن ...خیلی دوست داشتم پیششون بمونم امابعضی اوقات توزندگی چیزهایی هست که نمیشه باب میل ماباشه وطبق خواسته ماپیش بره گاهی بایدروخواسته های دلت پابذاری چون صلاح کارت به نادیده گرفتن خواسته هاته منم مجبوربودم چون بایدرفع زحمت میکردم تاکی میخواستم سربارخانواده فرنوش باشم بایدتکونی میخوردم وافسارزندگی سرکشموبه دست میگرفتم ومهارش میکردم باید مبارزه میکردم ویک قدم به جلوبرمیداشتم تاخداهم برام قدم برداره من بایدحرکت کنم وبرکتشوبسپرم دست خودش که مأمن تمام دردامه...بعدازصرف صبحونه به مادرفرنوش خاله راضیه کمک کردم تامیزوجمع کنه بااینکه میدونست هرکاری کنه تاظرفارونشورم اروم نمیگیرم اماکمی اعتراض کرداماطبق معمول تسلیم شد سریع ظرفاروشستم اماازاونجایی که کمی بی دست وپابودم یه بشقاب ازدست کفیم


  • 5 نظر و 1 پاسخ به دانلود رمان در ازای مرگ پدرم

    1. لیلا می‌گه:

      سلام. من واسه خیلی از رمانها که نسخه epub دانلود نمیشه پیام گذاشتم ولی هیچ پاسخی ندادین. 404 not found میزنه

      • erfan می‌گه:

        salam link bara computer kharabe

        • سمی می‌گه:

          سلام ها بخدا حرف دل ما رو زدی منتقد نه این که بگم رمانش بد بود نه خوب بود ولی این موضوعا از تکرارم گذشتن حالا اینا به کنار یه رمان طنز نیست ادم دلش وا شه بیشتر رمانا اینقده توش استرس و تنش هست که باید قبل و بعدش ارام بخش بخوری یه بعضیا هم ماشالا اینقده غم و غصه داره که باید تا چهل روز سیاه بپوشی دیگه بگذریم از یه مدلاییش که از بس میرن تو فاز بغل و بوس باید رو جلدش زد مثبت هیجده والا برین از خدا بترسین

          • منتقد می‌گه:

            سلام
            من هنوز این رمانو نخوندم شاید رمان قشنگی باشه نمی دونم، اما حرفم تقریبا با همه رمان نویسای عزیز است، این روزها مد شده و تقریبا در 90درصد رمانهایی که جدیدا خواندم پسر یک انسان فوق العاده خانم باز است و دختر، یک دختر خیلی خیلی پاک و در نهایت این آقا پسر پس از سالها خانم بازی با این دختر آفتاب مهتاب ندیده ازدواج میکنه و دست از کارهای گذشته میکشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
            به نظر من هیچ دختری که تا این حد پاک است و خود شاهد کارهای چنین انسانی است هرقدر هم طرف همه چی تموم باشه ازدواج نمیکنه و از طرف دیگه چنین آدمی هم که به رفتارها عادت کرده بخاطر یک دختر دست از لذتهاش برنمی داره.

            • nahid می‌گه:

              سلام مرسی ازسایت خیلی خیلی خوبتون.فرمت apkدانلود نمیشه.

            1

            » ارسال نظرات


            :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S